کاشفانی که زود پیر می شوند

Name: amirbahram
Location: Iran

Tuesday, January 23, 2007

www.amirbahram.blogfa.com

Saturday, January 13, 2007

.

دست
بالای دست من نزنید لطفا
آب از سر دست های من گذشته
این کارد هم
آرامتر هم اگر برود
از شانه بر نمی گردد
از شانه های خودم
آب می ریزم پشت سرت
حالا شما
هی دست دست می کنید
... بزنید یا
بروتوس تو هم ؟ -
این شانه ها که از ترس خیس نشده

Saturday, December 30, 2006

.

از تو هم که بگذرم
با دست های مرده شور نمی سازم
هنوز تیر خلاص نشده
پاکت پاکت
بوی بودا گرفته ام
از آفتابی که می مالدش به دست های تبتی ام
صدا نکنم
دالای ....دالای زنگوله ی این یاک
_حتی_
این سر تراشیده که بوی ترشیده ی حلوایش بلند تر شده هم
خامم نمی کند از این پوست آفتاب سوخته ترم
من بوی بودا گرفته ام
تو هم به دین پدرت
و شبهای جمعه ات بین کمیل و لحاف
...بخوان: تبت یدی
که یا من تب دارم
یا مرده شور دست های تو

.

دست انکیدو هم رو می شود
در پاییز باغ های معلق
این پرچم سرخ
مادگی مادر من نبود که از
ستون های تخت جمشید سبز تر شده
من شک آورده ام
با دست های استر
که بوی سیب لبنانی گرفته
به جمهوری حمورابی هم
به خلیج برادرم
و خواهرم که بیوه فجیره است
من شک آورده ام
از آسمانی که آسان شده
و زمینی که سخت
و با هیچ فراتی دیگر گلوی بریده ای تازه نمی شود
بر دیوار های بلند بابل بنویسید
زنده باد هیچ کس
من که یادم نیست
آن روزها که خدا
شمشیرش را
در آب های سیوند نیانداخته بود

Monday, October 02, 2006

.

می شد این دست های نرسیده را

پای من ننوشت

دلم خوش بود به مریم اتاق بغلی

گناه که نکرده بودم

آمده بودم چشمهای شما را بکشم

خاکسترش را هم ریختم توی مشتم

حالا از سوراخ دست هام که نگاه کنی

مجدلیه را

امشب از شانه ی من می ریزی

Sunday, October 01, 2006

.

از این طناب شنی
آویزان تر می رود
مد یا
تو با دریا رابطه داشتی
در یک قاب 9در12
از چشم های از شن بیرون
و لب های نمک سود
که مرده ی ماهی ها را پر می داد
از حدقه های آب و عاقبت
به خیر
ختم نمی شود
خواهش دریا

.

...به فاطمه رضاپورکه
به آب افتادم
و پشت سرم
استکان های عرق نعنا که
بالا نیاوردم
و زحمتتان نشود
دستهایم که بی گدار
خودش هم کس دیگری را
از هول حلیم به آب داده
به سلامتی پدر و مادر کسی که این آشغال را ریخته توی استکانم
برو بالاتر
و ببین خشکی می بینی
که کمی پا دراز تر کنیم
از گلیمی که عذ اب کشیده
#
تا چشم کار می کند
کلمه ها خیسند

.

ت تق تق تق باران نبود
استخوان های پاشنه بلندی
از گردنه ام افتاده
و در دره در یا
همه باز می شود
و دردم نیامده می روی
با باد با بادک
و باز کوچک تر می شود
کودک کم آورده ی کوچه ی کم دارد
پاشنه های استخوانی بلندت
تق تتق تق تق
...و باز

Tuesday, August 29, 2006

.


نبضم را مي گيرد

و خواب هايم را

اهلي مي کند

با اين همه نمي دانم

من ديوانه ام

يا او

که در اين سردخانه

.هنوز منتظر کالبد شکافي است

.


خط هاي اين چار راه

تا کجاي کاغذ هاي من مي روند؟

حتي اگريک طرفه

شعر کار خودش را دارد

کنار اين سطر ها هم هيچ کلمه اي سوارم نمي کند

تا عيد سال بعد

مي خواهم همين جا تمام شوم

تا چراغ سبز نشده

Monday, August 28, 2006

.


از تو بدم نيامده رفت و شنيد كه

گس بود طعم حرف و زماني رسيد كه

از رنگ رفته بود و خدا هم كمي گذشت

با صورتي پريده كلاغي پريد كه

از انحناي كو...چه شد و باز شد به هم

چشم سياه و نوبت خطي سفيد كه

لاي لبش به زور... بماند براي بعد

وقتي نبود فرصت دردي جديد كه

از جنس هر چه بود

_ برايت مهم نبود؟

در بسته شد به بغض و كسي هم نديد كه...

.


از سرم

و به جاذبه ي زمين

و سيگار هم از لهجه ام

افتاد

تلخ؟

كنار تو كه بوي منجيل آمده بود

و تمام ترت

از پيراهنم چكيد

به موي كاهي تر

شبيه بادي كه نمي آمد موهايت را

مي خواي برات...؟

معاف اين همه رنگ

زيتوني هم اگر بود

سياه بود

تلخ؟

از بخت مادر مرده.

Saturday, August 26, 2006

.

چله زمستان

بخارا

به دهان مي ريزي

تاتار

مي شود

.عينك آستيگماتم

.



شكل همين پنجره ها شده

اينقدر كه به صورت شما كم توجه مي شود

كارگر هم افتاده بوديم

زير همين آوازهاي دياستمي *

از پشت پنجره هاي حالا تميز تر

لبخند هايت را سيم كشيدي

ببين


دياستم به معني فاصله ي بين دندانهاست*

.

لبخند را كمي فقط

محض خاطر اجداد بي قواره

و فواره كه

چقدر شبيه بيست سالگي شما

مانده

تا بريزد

توي چشم هاي عدسي ام

تا پشت همين عينك

فواره شوي

بيست سال بعد تر را

و آبي كه چه سبز مي زد را

پشت لبهايم

.


چقدر طول مي کشد اين سطر

تا برسد به کمي بعد تر؟

شما رنگ ايراني را از کجا خريده ايد

پيش از تاليف وطن؟

.اتفاقي در راه است

و مهر

و آبان

و علف ها ادامه ي خودشان را پي مي گيرندبي معطلي

و کسي اضافه مي شود به البوم

صبح ولي چقدر خوب است

موقعي که از کنار صورت تو به دفتر مي ريزد

و کلمه ها.دنبال جفتشان مي گردند

مي خواهم وقوع دست نوشته ها را حتمي کند

عينک آستيگماتم

قبل از آنکه معطل بمانم

وسط يک شب بي مرام

و جيرجيرک ها غريبه بمانند روي پوستم

و ماه

که گاهي دشوار مي شود

نگفتيدشما رنگ ايراني را از کجا خريده ايد؟

.


شکلت که رفت

ديگر چه فرقي مي کند

اثبات کدام هندسه است

انبساط اين پياده رو؟

از حجم هاي ساده ي بعد از ظهر

روي همين دو خط

رفتي و نرسيدي به هم

يادت باشد اما

آنچه عموميت دارد

عکس قضيه ي حمار است

Sunday, July 25, 2004

.


امروز هم روز خداست
با عطر غایبی کنار رف
و مد عقربه های ساعت
و بادی که می افتد
به روسری ابریشمی
تا بادبانش کند به حاشیه شعر


هیچ کس فاتح نیست
دنیا
روی یک سکو نشسته و خس خس می کند
و یک سیگار
روشن می شود
فقط برای آنکه خودش را خلاص کند.
همینطوری نایست ولی
دستی تکان بده برای گردش زمین
تا والس اشتراوس
بی فایده نماند
با ذخیره ای از پروانه ها

چه اتفاقی قرار است بیافتد مگر
در سرنوشت کوچک من
کاش در سالهای کبیسه
وقتی با هم چایی می خوردیم
دهانت را
از آخرین خسوف
خالی کرده بودی